السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
208
تفسير الميزان ( فارسي )
نگردانى من متمايل به سوى آنان مىشوم » زيرا اگر زنان مصر او را به خويشتن دعوت نكرده بودند عاشق شدنش به ايشان معناى روشنى نداشت . ليكن آياتى كه راجع به پيغام يوسف به فرستاده پادشاه است از زندان ، كه گفت : « برگرد به سوى خدايت پس از او بپرس داستان زنانى كه دستهاى خود را بريدند چه بود - تا آنجا كه مىفرمايد - زنان گفتند : حاش للَّه ، ما بر او هيچ گناهى نديديم . همسر عزيز گفت : الآن حق از پرده بيرون شد ، من او را به سوى خويشتن خواندم و او از راستگويان است . يوسف گفت اين را گفتم تا عزيز بداند من در غيابش به او خيانت نكردم چون خدا كيد خيانتكاران را به نتيجه نمىرساند . . . » « 1 » اشعار به اين معنا دارد كه در آن روز زنان مصر يوسف را به سوى خود دعوت نكردند ، بلكه او را نصيحت كردند كه خواهش زليخا را بپذيرد ، قرآن تا اين اندازه زنان مصر را شريك كرده ، و بعد از آن ، از قول يوسف فرموده : « من در غياب عزيز به او خيانت نكردم » و اگر زنان مصر بيش از اين شركت مىداشتند ، يعنى آنها هم يوسف را به سوى خويش دعوت كرده بودند بايد در اينجا مىفرمود : « تا ملك بداند كه من خيانت نكردم » و يا از قول وى چنين نقل كند : « من به عزيز و به غير او خيانت نكردم » - دقت فرماييد . ولى از اين اشعار كه بگذريم عادتا محال به نظر مىرسد كه زنان مصر از يوسف جمالى را ببينند كه از خود بىخود شوند و عقل و شعور خود را از دست بدهند و دستهاى خود را به جاى ميوه پاره بكنند آن گاه به هيچ وجه متعرض او نشوند ، و تنها خواهش كنند كه دل زليخا را بدست آورد و بعد برخاسته به خانه هاى خود بروند ، چنين چيزى معمولا ممكن نيست . بلكه عادت حكم مىكند به اينكه از مجلس خارج نشده باشند مگر آنكه همان بلايى كه بر سر زليخا آمد بر سر ايشان هم آمده باشد ، و در علاقه به يوسف به حد عشق رسيده باشند ، همانطور كه زليخا رسيد ، و از آن به بعد از خواب و خوراك افتاده ، صبح و شام به ياد وى باشند ، و جز او هم و غمى نداشته ، جان خود را نثار قدمش كنند ، و او را به هر زينتى كه در وسع و طاقتشان باشد به طمع اندازند ، و خود را بر سر راهش قرار داده متاع خود را بر او عرضه دارند و با تمام قدرت و استطاعت سعى كنند تا به وصال او نايل آيند . آرى ، طبع قضيه اينطور اقتضاء دارد . از ظاهر كلام يوسف بنا به حكايت قرآن نيز معانى مذكور استفاده مىشود ، آنجا كه عرض كرد : « پروردگارا ! زندان محبوبتر است نزد من از آنچه كه اينان مرا بدان مىخوانند ، و اگر كيد ايشان را از من نگردانى گرفتارشان مىشوم » ، چون اگر زنان مصر تنها با او حرف زده
--> ( 1 ) سوره يوسف ، آيات 50 - 52 .